arb86 |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تا آخر دنیا...
مدتی است اینجا هستم؛ ندیدی؟!
http://taakharedonya.blogfa.com/
| لینک | دوشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٧ - علیرضا بهرامی |
جامانده از قرار!...

دومین دورهی جایزهی شعر خبرنگاران برگزار شد
**گزارش ایسنا از اهدای جایزه به علیرضا طبایی در منزلش:
http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-1089428
**گزارش مهر:
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?pr=a&NewsID=641185
**گزارش ایسنا از اهدای جایزه به فرزند عمران صلاحی در موسسهی گلآقا:
http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-1097107
**روایت آتیبان از نشست داوران در منزل شاعر "شاید گناه از عینک من باشد":
http://atiban.com/article.aspx?id=2438
| لینک | چهارشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
قيصر سلام!... (در حوالي اربعين كوچ سهمگين شاعر)
چه ساده از كنار هم عبور ميكنيم
و خاطرات رفته را مرور ميكنيم
چه ساده دست ناگزير مرگ روي شانههاي ما كشيده ميشود
دوشنبههاي مختصر،
سهشنبههاي خوفناك،
و انتظار و حسرت هميشگي
براي آن نگاههاي پشت مه،
اميدها و دستهاي رفته زير خاك
و روزهاي رفتهاي كه رفتهرفته كمشمار ميشوند!
در امتداد پنجره
در انحناي كوچهها
«بر آستان كوه و دشت گريه ميكنم...
«تو ميروي
قطار ميرود
تمام ايستگاه»... بر سرم خراب ميشود!
(09/08/86 - تهران)
| لینک | دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
يك پيشنهاد ادبي از جنس انرژي هستهيي!
در جريان بازديد رييس جمهوري اسلامي ايران از غرفهي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در چهاردهمين نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاريها، يكي از خبرنگاران ايسنا به رييسجمهور پيشنهاد كرد كه با توجه به تلاشهاي روزافزون فرصتطلبان در مصادره و تحريف شخصيتهاي بزرگ ايراني و اسلامي و توجه ويژهي جهانيان به سخنان رييسجمهور كشورمان، در سخنان خويش در مجامع بينالمللي اشارهاي به اين بزرگان داشته باشد و از اين طريق از گسترش اين ظلم فرهنگي جلوگيري كند.

دكتر احمدينژاد در پاسخ گفت: البته همين هم موفقيت است كه آنان به توصيههاي بزرگان ما عمل كنند. بگذاريم همهي دنيا بزرگان ما را از آن خودشان بدانند. آنها از ما هستند.
خبرنگار ايسنا در ادامه به رييسجمهور پيشنهاد كرد در يكي از سخنرانيهاي خود در مجامع بينالمللي، با خواندن شعرهايي با مفاهيم قرآني از مولانا بهعنوان شاعري از تمدن بزرگ ايراني و اسلامي سخنانش را آغاز كند.

| لینک | یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
جايزههاي شعر، يك حلقه از زنجيره اي بههم پيوسته
این گفتوگو چندی پیش از هشتم آبان انجام شده بود:
عليرضا بهرامي، شاعر، عضو شوراي مديران خبر ايسنا و داور دو دوره از "جايزه شعر خبرنگاران" معتقد است جايزه شعر، يك حلقه از زنجيره اي كاملاً به هم پيوسته در فضاي شعر و ادبيات است.
خبرگزاري ميراث فرهنگي _ فرهنگ و هنر _ "عليرضا بهرامي"، شاعر، عضو شوراي مديران خبر ايسنا و داور دو دوره از "جايزه شعر خبرنگاران" معتقد است كه جايزه شعر، يك حلقه از زنجيره اي كاملاً به هم پيوسته در فضاي شعر و ادبيات است كه حلقه هاي ديگر آن را ناشران، مخاطبان، رسانه ها و... تشكيل مي دهند.
به گزارش ميراث خبر، بهرامي در اين باره اظهار داشت: «اگر هر كدام از اين حلقه ها بهتر نواخته شود، بسامد صدايش هم بهتر به حلقه هاي ديگر منتقل مي شود.»
داوري دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران را علاوه بر بهرامي، محمد هاشم اكبرياني، عليرضا بهنام، زهير توكلي و سپيده جديري بر عهده گرفته اند. تمام اين داوران از شاعران خبرنگار هستند و تمام كتاب هاي شعر منتشر شده در سال 1385 مي توانند در اين دوره از جايزه شركت كنند.
بهرامي درباره علت ارسال آثار كمتر به دبيرخانه اين جايزه به نسبت دوره گذشته توضيح داد: «به نظر من، مثل فوتبال كه 90 دقيقه است، بايد تا انتهاي مهلت فراخوان جايزه منتظر ماند. بنابراين نمي توان از هم اكنون اين گونه قضاوت كرد كه آثار كمي به دبيرخانه جايزه ارسال شده است. در عين حال، درباره اين كه امسال تعداد كتاب شعر كمتري نسبت به سال گذشته منتشر شده، بايد به منابع آماري موجود دسترسي داشت اما فضاي نشر در مجموع اين حس را منتقل مي كند.»
او افزود: «از 60 كتاب شعر ارسالي به دبيرخانه جايزه در دوره گذشته، بسياري مربوط به افرادي بود كه به طور جدي در فضاي ادبيات فعاليت نمي كنند و بنابراين، شركت كردن يا شركت نكردنشان در جايزه نمي تواند معيار قرار بگيرد. به نظر من، اين افراد امسال از شركت كنندگان كم شده اند، چون ما در انتخاب نامزدهاي نهايي مان در دوره گذشته نشان داديم كه معيارمان شعر جدي است و بنابراين فهرست شركت كنندگان امسال جايزه، فهرست خالص تري از شاعران جدي را ارائه مي دهد.»
به عقيده اين شاعر، نفس وجود جايزه شعر تا حدودي مي تواند محاسنش را تعيين كند، چرا كه وقتي شاعران دچار روزمرگي مي شوند، همين كه با جمعي گرد هم بيايند و به شعرخواني بپردازند، به بيرون آمدنشان از اين روزمرگي كمك مي كند.
بهرامي تصريح كرد: «به طور مثال، اين موضوع كه غلامرضا بروسان در نخستين دوره جايزه شعر خبرنگاران برگزيده شد، ثمرات بسيار مثبتي براي اين شاعر در بر داشته است. او در روز اختتاميه جايزه، وارد جمعي شد و شعرش را مطرح كرد. بعد از آن هم در رزومه جايزه نامش هميشه به عنوان نخستين برنده خواهد آمد.»
داور جايزه شعر خبرنگاران افزود: «در اروپا برنده جايزه داستان يا شعر حتي مي تواند در بازار مُد هم مؤثر باشد و لباس هايي را براي تبليغ آنها بپوشد و آن لباس ها پرفروش شوند.»
به گفته بهرامي، نفس برگزاري جايزه شعر خبرنگاران، حداقل را تأمين كرده است و مسلماً اگر ده جايزه شعر ديگر هم در كنار اين جايزه برگزار شود، شرايط بسيار بهتر مي شود. يكي از مشكلات بزرگ در اين زمينه، كم برگزار شدن جايزه هاي شعر يا جوانمرگ شدن آنهاست كه شايد به دليل وابسته بودن برخي از اين جوايز به منابع ماليِ بعضاً دولتي يا اصرار برخي از آنها به حضور جريان هاي فكري خاص اتفاق مي افتد.
به عقيده بهرامي، اغلب اين جوايز، تنوع جايزه شعر خبرنگاران را ندارند و اين تنوع به اين دليل به وجود آمده كه داوران اين جايزه، از اصحاب رسانه ها هستند، بنابراين با ديد فرانگر نگاه مي كنند و معيار آنها شعر بودن اثر است.
او درباره چرخشي شدن دو تن از داوران نخستين دوره جايزه شعر خبرنگاران اظهار داشت: «من طرفدار چرخشي شدن داوران جايزه ام. اگر نگاه ابتدايي هم به اين موضوع داشته باشيم، مي بينيم كه آب هم وقتي جايي راكد باشد، مضراتي خواهد داشت. اين چرخشي شدن مي تواند به منظور جلوگيري از اِعمال يك نوع سليقه خاص در داوري جايزه اتفاق بيفتد و سبب شود طيف هاي مختلفي با نظرات جديدتر احساس مشاركت بيشتري در جايزه داشته باشند. بنابراين، ايده چرخشي شدن از اين جهت ايده بدي نبود.»
اين شاعر توضيح داد: «البته با توجه به تجربه جوايز ديگر در اين زمينه، اصرار بر چرخشي كردن كل داوران هم مضرات خود را دارد. به نظر من، حداقل ثبات را بايد در جايزه داشته باشيم و اگر چرخشي شدن حداكثر در مورد 2 تا 3 تن از داوران صورت بگيرد، بد نيست.»
تمام شاعراني كه در سال 1385 كتاب شعري منتشر كرده اند مي توانند با ارسال پنج نسخه از اثر خود به دبيرخانه جايزه شعر خبرنگاران در دومين دوره اين جايزه شركت كنند.
نشاني دبيرخانه جايزه شعر خبرنگاران: تهران، صندوق پستي 3496/16765
| لینک | چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
هی وای ای وای ای وای!

بر لحظههاي ناگهان تاثير بگذار
با هر عبور از آینه، تکثیر بگذار
لطفی کن و چشم از زمین برگير و برخیز
خاک زمين سخت را دلگیر، بگذار
آرامشت را در بیابانها رها کن
وقت ترنم شد؛ بخوان، تکبیر بگذار
سمت ترکهای نمک، گودالگودال
زیر گلوی تشنهام شمشیر بگذار
اینجا سرابی نیست ،
خون؛
سر تا به سر خون
جای تمام لخته ها تصویر بگذار
تصویر در تصویر، تا آنسوی آتش،
از پاره
پاره
پارهات
زنجیر بگذار!
این غزل کمی کمتر از سه سال پیش، پس از این دیدار، با حال و هوای همین - دستم به {همان} نمیرود - مرد بزرگ سروده شد:

گزارش یکی از هفتهنامهها از هشتم و نهم آبان ۸۶:
سختيها زياد شدهاند؛ پيشتر عادت داشتيم كه از زنگ تلفنهاي پس از نيمه شب هراسناك شويم، حالا صداي دريافت پيامكهاي اول صبح به يكي از هولناكترين صداها تبديل شده است. اينبار هم پيامكهاي اول صبح، هراسي سخت را در تار و پود وجودمان ريختند؛ هراسي كه تا چند دقيقهي بعد، با تاييد دوستان، بر سرمان آوار شد و .... قيصر پركشيد!
قيصر امينپور «دستور زبان عشق» را سرود و از دنيا رفت. آخرين مجموعهي شعرش را مردادماه بهدست علاقهمندان رساند، اين آخريها هم كارهاي چاپنشدهي سيدحسن حسيني را به سرانجام رساند و هنوز قرار بود كليات حسيني فقيد زير نظر او منتشر شود؛ اما...
اين شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد روز سهشنبه هشتم آبانماه در حاليكه چندماهي بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سالها درد و بيماري بر اثر ايست قلبي درگذشت. چند سال پيش عمل پيوند كليه انجام داده بود و چندي قبل نيز يك جراحي قلب را پشت سر گذاشت.
عضو پيوستهي فرهنگستان زبان و ادب فارسي كه اين روزها در انتظار دومين پيوند كليه و خسته از دياليزهاي يك روز در ميان بود، در پي احساس درد به بيمارستان دي تهران مراجعه كرد؛ اما ديگر بيماري را تاب نياورد و همانجا چشم از دنيا فروبست.
خبر پركشيدن قيصر ملك شعر، جمعي از شاعران اين سرزمين را به بيمارستان دي تهران كشاند، تا سوگوار رفتن شاعر «آينههاي ناگهان» باشند و تسليبخش خانواده.
محمدرضا شفيعي كدكني - استاد و همكار امينپور در دانشگاه تهران - شاخصترين حاضر در جمع بود كه صحنههاي هقهقهاي گريهي عميق او را شايد هيچ چشم و دوربين ديگري نتواند تجربه كند.
با افزايش جمعيت حاضران، تصميم نهايي بر اين شد تا در خانهي شاعران ايران، كه امينپور هم از بنيانگذارانش بود، گرد هم آيند.
محمدرضا عبدالملكيان، ساعد باقري، سهيل محمودي، فاطمه راكعي، غزل تاجبخش، پرويز بيگي حبيبآبادي، هادي خانيكي، احمد مسجدجامعي، مشفق كاشاني، فريدون عموزاده خليلي، ناصر فيض، اسماعيل اميني، عليرضا بهرامي، محمد وليزاده، محسن وطني، آرش شفاعي، گروس عبدالملكيان و فاطمه سالاروند از حاضران در اين جمع سوگوار بودند، كه بهياد قيصر امينپور گرد هم آمدند و گريستند و گريستند و به شانههاي لرزان و آشكآلود يكديگر تسليت گفتند.
از سختترين لحظات وقتي است كه نواي ملكوتي قرآن، از بار سنگين غم فقدان و فراق قيصر امينپور حكايت ميكند.
همزمان، دانشگاه تهران نيز سوگوار استاد خود شد؛ سوگواران گرد يكديگر اشك ريختند و تمام كلاسهاي گروه زبان و ادبيات فارسي دانشكدهي ادبيات و علوم انساني براي دو روز تعطيل شدند. سيل پيامها و تسليتها و حسرتها سرازير شد تا صبح روز بعد كه خانه شاعران ايران، دانشگاه تهران و بهشت زهرا پذيراي پيكر شاعري شد كه دردهايش از جنس دردهاي مردم زمانه نه، كه درد مردم زمانه بود.
قيصر يك شب را در همسايگي سيدحسن حسيني بهوداع گذراند تا در پايان آخرين سفر به زادگاهش، در خاك گتوند آرام گيرد.
سرانجام پيكر قيصر امينپور دقايقي پيش از اذان ظهر روز جمعه يازدهم آبانماه، بههمراه آرزوهايي بسيار، به خاك سپرده شد.

يادداشتم در يكي از روزنامههاي صبح:
چه ساده از كنار هم عبور ميكنيم
و خاطرات رفته را مرور ميكنيم
چه ساده دست ناگزير مرگ روي شانههاي ما كشيده ميشود
دوشنبههاي مختصر، سهشنبههاي خوفناك،
و انتظار و حسرت هميشگي براي آن نگاههاي پشت مه
و روزهاي رفتهاي كه رفتهرفته كمشمار ميشوند
در امتداد پنجره، در انحناي كوچهها، "بر آستان كوه و دشت گريه ميكنم"؛
"قطار ميرود، تو ميروي، تمام ايستگاه" بر سرم خراب ميشود!
هيچ چيز مهم نيست؛ مهم نيست كه پس از يك عمر... تنت را به هر طرف كه ميبرند، ببرند. مهم نيست كه پنجشنبهها، بغضهاي مانده در گلو و زيباترين آيهها و سورهها، شمعهاي سر مزارت ميشوند يا نميشوند. مهم نيست كه دفترها ديگر به انضمام نام و قلم و مرام تو اعتبار ميگيرند يا نه. مهم نيست ديروز بهخاطر حتا يك آگهي تسليت در روزنامه هتك حرمت شدي و امروز آرش كمانگير ايرانزمين! مهم نيست ژستهايي كه در برابر دوربينها ميديديم و يادداشتهاي پرطمطراق اهل و نااهل كه در روزنامههاي فردا حدس ميزديم. اينها كه هيچ، غربت عصرهاي شهر سربي و خيابان 35، شماره 35، واحد 1 - بدون تو، و اينكه پشت هيچ بوق ممتدي حتا پيامي براي تو ديگر نميگيرند هم مهم نيست. مهم نيست كلاسهاي بيتناسب، مهم نيست روزگار "واي بر شعر" و تمام نخستين مجموعههايي كه پس از تو يتيم بار ميآيند... مهم اين است كه تو نيستي، تو نيستي و مدار روزمرگيها به گردش خود ادامه ميدهد، لحظهها از پي هم ميآيند و ميروند؛ بدون تو - آموزگار بزرگ از هر جهت غني، كه شايد شعر و شاعري هم جزئي بود لازمهي انسان كامل بودنت. اين روزها كه اينقدر سخت ميگذرند، اين روزها كه بازار بيان صميمت با تو و قرار و مدارهاي روزهاي قبل و بعد، داغ است، و "داغ" است آنچه بر دلمان مينشيند، تنها به تو فكر ميكنم و راه و روزنههايي كه سالهاست بر ما و 12 سال است بر من گشودهاي.
گفتم كه؛ شيفته و دلدادهي تو بودن كه لازمهي مباهات نيست؛ نه شيفتهي نامت، نه شيفتهي مقامت و نه حتا شيفتهي شعرت بودن! پنجرههايي كه بر فن شعر و شاعري گشودي يا نماياندي و پشتوانهاي كه از مرام شعر و زندگي بياعتنا به صلت، بر آستان اين درگاه ساختي را بايد ديد، كه ديد و دريافت اين مهم، البته كار هر كس نيست. پس همهي عمر، تو را سپاس ميگويم و تا چهل و هشتسالگي شاعرانگي، بر فرزندان اين مرز و بوم، شهادت ميدهم كه به اصالت دوست سوگند، اين مسير و منش رستگاري است و...

...اين روزها كه ميگذرد
حس ميكنم كسي در باد همواره نام مرا ميخواند...
اين روزها كه ميگذرد
هر روز در انتظار حادثهاي هستم...
اين روزها كه ميگذرد
هر روز در انتظار آمدنت هستم...
اين روزها كه ميگذرد...
| لینک | سهشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
جور دیگر دیدن!

در شماره ۳۶ نافه - با کمی تغییر و تاخیر ! - منتشر شد:
شنيدن اين خبر كه سرانجام پس از 25 سال، عليرضا طبايي مجموعهي شعر جديدي را بهدست چاپ سپرد، به خودي خود جالب توجه است؛ مجموعهاي با عنوان "شايد گناه از عينك من باشد"، شامل دو دفتر شيواييها با حدود 80 غزل، و نيماييها كه حدود 30 اثر از اين شاعر پيشكسوت معاصر را شامل ميشود و ازسوي انتشارات آيينهي جنوب (تهران) انتشار يافته است.
از اين شاعر متولد 1333 در شيراز، پيشتر سه مجموعهي شعر با عنوانهاي جوانههاي پاييز (1343، پيروز، تهران)، از نهايت شب (1350، بامداد، تهران) و خورشيدهاي آنسوي ديوار (1360، توس، تهران) منتشر شده بودند. وي در اين مجموعهها، شعرهايي را در قالبهاي چارپاره، نيمايي، دوبيتي و غزل منتشر كرده بود و حالا حاصل سالهاي تمركزش بر غزل را با 80 اثر درخور توجه و چشمگير، به منسهي ظهور رسانده است.
عليرضا طبايي خود را بيشتر شاعر شعر نيمايي و علاقهمند به اين قالب ميداند، ولي نسل من او را بهعنوان غزلسرا بيشتر ميشناسد و در نزد كساني كه غزل نو كار ميكنند، چهرهي محبوبي است.
از انتشار نخستين غزل طبايي (مجلهي سپيد و سياه، سال 1337) حدود نيم قرن ميگذرد؛ اما در هر كدام از مجموعههاي پيشين، تنها يك غزل منتشر كرده بود. از اين رو، آنان كه او را بهعنوان شاعري غزلسرا ميشناسند، بيشتر بهواسطهي انتشار غزلهايش در نشريات مختلف در دو سه دههي اخير بوده است. علاوه بر مجلهي جوانان امروز، در سالهاي نخستين دههي هفتاد، دو مجموعهي سه و شش تايي از غزلهاي او در مجلههاي "شعر" (شمارهي ششم، شهريور و مهر 1372) و "ادبستان" (شمارهي 43، تير 1372) بهچاپ رسيدند كه بهجرات ميتوانم گفت، بر سير تكويني غزل نو در نزد غزلسرايان جوان، بسيار موثر بودهاند.
از اتفاقهاي رويداده در آن غزلها، علاوه بر استفاده از اوزان بلند، پيشنهادهايي در كم يا زياد كردن سيلابها در برخي اوزان بوده (ازجمله در غزل با مطلع: بيهوده اينجا آمدي دير است، ميبيني؟ / او را كه ميجويي دگر پير است، ميبيني...؟ - ص 31 و 32 كتاب) همچنين استفادههاي بكر در حيطهي رديف (علاوه بر مورد پيشين، در غزل با مطلع: ميخواهيم اين ميلاد را باور كنم، اما... / تنپوشي از پندار را بر تن كنم، اما... - ص 41 و 42 كتاب و شعرهاي ديگري از اين مجموعه با رديفهاي: با آن، با من، هميشه، ميآري و...)، كه بعدها در غزلهاي برخي غزلسرايان، بارها استفاده و چهبسا يكي از موجبات تمايزبخشي به آثار آنان شدند. ازسوي ديگر، اين استفادهها موجب شده است كه وقتي خوانندهاي براي نخستينبار با برخي از غزلهاي طبايي برخورد ميكند، احساس كند آنها را پيشتر جايي خوانده است؛ براي نمونه، علاوه بر دو مورد يادشده، غزلهايي با مطلعهاي:
تو اوج سنگي و از آبگينه، بال مراست
به همسرايي تو وحشت زوال مراست
و
كوتاه كن اين ماجرا را، اين قصه پايان ندارد
تا عشق اينجا غريب است، اين خانه، مهمان ندارد
و
عطش خاك و شكوفايي باران با توست
شوق بارآوري روح بهاران با توست
و
از شهر آفتاب، حكايت كن
با لهجهي شراب، حكايت كن
و
دلم، بي تو تنهاست، تنها هميشه
تو را دارد از من تمنا، هميشه
و
بيا يك شب شريك سفرهي تنهايي من باش
شب موعود معراج دل سودايي من باش
و
شب دميدهست، بادبان بفرست
قايقي از ستارگان بفرست!
و
امشب، كسي در من، تو را ميخواهد از من، همصدا با من
بيخوابتر، بيتابتر، بيگانهاي ديرآشنا با من
از اين رو ميتوان گفت، در سالهايي كه به قول خود طبايي "چند تن كوشيدهاند - و هنوز هم ميكوشند - تا شكل گرفتن تحول در محتوا - و حتا شكل غزل - را به خود نسبت دهند"، او با دقت و نيتي كارساز، به راهگشايي در اين مسير مشغول بوده است؛ ضمن آنكه در اين مسير، انبان خود را آنچنان از توشه انباشته است كه در برابر اين حاصل تركيب نوآوري و وفاداري به اصالتها، نميتواني سر تمكين فرود نياوري. پس ميتوان گفت، طبايي از تاثيرگذاران بر سير تكويني غزل معاصر بوده است؛ سيري كه بيشك، ريشههاي آن را در عصر مشروطه ميتوان جستوجو كرد و به قول خود او، "شاعران نامآشنا يا گمنام بسياري در حركت بخشيدن به سير تحول آن، سهم داشتهاند".
عرصهي موثر ديگري كه طبايي در آن سالها و در اين مسير گام برداشت، مسووليت حدود 15 سالهاش در بخش شعر مجلهي جوانان امروز بود. او در اين فعاليت مستمر كه برگزاري هفتگي جلسات شعرخواني را در كنار خود داشت، "در روزگار غربت غزل كه تكرار بر فرم آن سايه افكنده بود" و نيز در روزگاري كه محافل روشنفكري ما به انكار اين قالب اصيل و همچنان كارا برخاسته بودند، به تجربههاي نو در اين زمينه ميدان بروز داد كه حاصل آن، پر و بال گرفتن شاعران بعدها بنامي چون حسين منزوي شد. همچنين با رويكرد - در آن روزگار - خاص خودش، توجه ويژهاي را براي نفس كشيدن بسياري از جوانان شهرستاني در عرصهي شعر معاصر، فراهم ساخت كه درنتيجهي آن، بهقول دوستي، حدود 150 شاعر بعدها فعال يا نيمه فعال، با شهرت بسيار يا متوسط، در اين صفحهها، نخستين شعرهاي منتشرشدهشان را ديدند و قوت گرفتند.
**********
نسل جوان از شاعر پيشكسوت چه ميخواهد؟ بسياري بر اين اعتقادند كه شعر معاصر به "پدر" نيازي ندارد؛ اما من بهجد معتقدم كه شاعر جوان به دست پدرانه بسيار نياز دارد. از اين بعد، قضاوت و داوري منصفانه، ميل به پويايي و نوگرايي در عين پرهيز از وادادگي، هنرمندي در تلفيق بين متانت و صراحت بيرحم در برابر شعر، و تعهد مستدام و بدون هيچ چشمداشت! را از ويژگيهاي اين طبايي پيشكسوت معاصر ميتوان برشمرد؛ از اين رو، صرف انرژي 25 سالهي اين شاعر توانمند و تاثيرگذار، در تدريس انشا در دبيرستانها، تأسفي عميق بههمراه دارد كه اهل موضوع، بهخوبي دركش ميكنند.
عملكرد و اظهار نظرهاي طبايي در طول ساليان گذشته، از او قاضي و داوري صالح در عرصهي شعر جلوهگر ساخته است. در كمال متانت و در عين طرفدارياش از حركتهاي نو در عرصهي شعر امروز، با هرگونه ابتذال در اين عرصه، بهجد مخالفت كرده، بسيار بيرحمانه آنرا از دم تيغ توان فني و و تجربهي آگاهانهي خويش ميگذراند. بر اين مبنا، نام بسيار شاعران را هم از زبان طبايي، بهعنوان شاعران خوب همعصرمان ميتوان شنيد كه گرد گذر روزگار، بر نام آنان حجاب افكنده و موجبات فراموشيشان را فراهم ساخته است؛ شاعراني چون سياوش مطهري.
ازسوي ديگر، طبايي را بهجد، شاعري متعهد ميتوان شناخت كه در عين بيتفاوتي نسبت به احراز "اولين"ها - آنگونه كه اين روزها رايج شده است -، گويا اولين شعر فارسي را براي ويتنام سروده بوده كه در همان زمان، به زبان ويتنامي نيز ترجمه و از راديو ويتكنگها، بهعنوان كلامي روحيهبخش براي مردم ستمديدهي اين ديار جنگزده پخش ميشود. شاهد اين مدعا، ذكر خاطرهي عبدالعلي دستغيب در يكصد و پنجاه و چهارمين نشست كانون ادبيات ايران، و نيز پشت جلد يكي از شمارههاي مجلهي فردوسي است كه بهمديريت عباس پهلوان منتشر ميشد و بهگفتهي خود او، چاپ اين شعر، حدود 60 پيام تشكر تشكلهاي مختلف حقوق بشر جهاني را در پي داشت. يك سال بعد هم شعر طبايي براي مردم تحت ستم آفريقا يك صفحه از اين نشريه را به خود اختصاص داد و اين روزها هم شعرهاي طبايي براي "بهاران زخمي بغداد" (ص 154 و 155 كتاب) و مردم فلسطين، گواهي بر توجه او به غربت انسان در عصر حاضر و فرياد اعتراضش بر هرگونه ستمگري است.
اين حس تعهد، در شعرهاي نيمايي مجموعهي "شايد گناه از عينك من باشد"، بروز بيشتري يافته و در شعر "تا چتر مرگتاب هيروشيما" (ص 254 تا 262 كتاب)، گونهاي از عرفان ايراني را در محتواي شعر عرضه كرده است - بر اين پايه كه خداوند جهان را در هفت مرحله بهوجود آورد و نيز تجلي انسان در خدا و خداوند در انسان. به هر صورت، خوانش شعرهايي اين مجموعه نشان ميدهد كه توجه ويژه طبايي به مشكلات انسان روزگار ما در عصر زندگي ماشيني، در شعرهاي نيمايياش نمود بسيار دارد.
در اين ميان، در شعري چون "روح سنگي" نيز به انحرافهاي موجود در جريان شعر امروز ميپردازد و در آثار ديگر، به جريانهاي سياسي – اجتماعي روزگار خود نظر دارد.
پايانبخش بخش شيواييهاي كتاب نيز سه غزل بسيار تاثيرگذار براي اميرالمومنين (ع) و حضرت عباس (ع) است.
**********
طبايي در غزلهايش به رويكرد خاصي در انتخاب وزنها تمايل نيافته و اگر مثلا در جايي از كتاب ميگويد: "خستهام از شبان بيپايان / از شبآلودگان شبرايان" (ص 118 و 119)، بلافاصله حرفش اينگونه است: "زمين زير پايم، گليمي قديمي، فراز سرم چتري از كهكشان است / سحر ميتپد، مثل خون در رگانم و در دست من، جامي از شوكران است" (ص 120 تا 122).
وي در زمينهي قالبهاي نوتر معتقد است كه "متاسفانه نسل امروز و حتا نسل گذشته شاعران ورزيده ما آنچنان تلاشي در گسترش اوزان نداشتند؛ بهجز فروغ فرخزاد (مشخصا در منظومه ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد) و گاهي منوچهر آتشي و كمتر، سهراب سپهري". اما ويژگي قابل تاملي كه براي تلاشهاي خودش در اين زمينه ميتوان عنوان كرد، در برخورد با اوزاني است كه قابل انبساط نيستند؛ درواقع تفاوت كار او در اين است كه ديگران هم اين اوزان را گسترش دادهاند، اما خواننده ضمن خواندن اثر، به برخي سكون يا نكتههاي غيرضروري مزاحم دچار ميشود؛ ولي در كار طبايي، اينگونه نيست؛ مثلا به اين سطر از يك شعر نيمايي او توجه كنيد:
"معناي زنده بودن و مفهوم مرگ، هر دو به هر صورتي حساب كني، پشت و روي - كهنهي يك واژه، يك حقيقت تاريخي است!"
با اين اوصاف، در كنار مقيد نبودن به كوتاهي يا بلندي وزنها در غزلها كه اشاره شد، در مفهوم غزلها، انگار به دو نكته، توجه خاصي داشته است؛ يكي استفاده از مفاهيم و روايات مندرج در كتابهاي ديني اديان مختلف، مثلا در شعرهاي: "با دودمان خوني پرواز..." و "... با من تكلم كن".
و ديگري، رويكرد تاكيدي كه بر استفاده از اساطير ملي و ملل مختلف در غزلها و نيماييهايش دارد. البته در اينجا هم سعي داشته كه بين اسطورهها و اسطورهوارههايي چون دقيانوس، كاووس، تهمتن، سيمرغ، سهراب، ضحاك، باغ بابل، شيرين، زندان اسكندر، روح گندم، ليلا، هفتشهر عشق، هزارويك شب، باغ عدن، بيژن، شهرزاد، گاو سامري، شوكران، خون ياسا، چاه شغاد و تشت زر، رودابه، سحر قبس، حنظل، داغ عسس، بودا، برمك، هاروت و ماروت، ارمك، عباسه، تهمينه، ويسه، فرانك، آرش، كيكاووس و سيزيف و حتا موسي، يوسف، ابراهيم، قابيل، حوا، خضر، مسيح، منصور، بهلول و... با روزگار معاصر ما ارتباط برقرار كند؛ يا اصلا هدفش استفاده از اين اساطير در بهگويي سخني امروزي بوده است. مثلا در شعرهاي: "نسيم پرده به يكسو زد" و "باز هم كاووس و دقيانوس!".
خصلت مبرز ديگري كه بهعنوان يكي از عوامل موفقيت و دلنشيني آثار طبايي ميتوان در نظر گرفت، صداقت صميمي شعرهاي اوست. بويژه هرچه به آثار متاخرترش ميرسيم، اين صداقت نمود بيشتري مييابد و اوج آنرا در غزل با عنوان "زن ستارهييام" (ص 168 و 169 كتاب) ميتوان ديد و دريافت.
در پايان اين مجال نميتوان به جالب توجه بودن لذتي كه در خواندن غزلهاي ص120 و ص181، بهرغم بلند بودن اوزان و طولاني بودن تعداد ابياتشان، به خواننده دست ميدهد، چشمپوشي كرد. شايد علت اصلي اين پارادوكس، وجه روايي كنجكاويبرانگيزي است كه در اين نوع غزلهاي طبايي وجود دارد. اين در حالي است كه استفادهي افراطي از عنصر روايت در بسياري از اين دست غزلهاي امروزي، موجبات رنجش خواننده را فراهم و آثار را بسيار شخصي ميكند. اين البته از هنرهاي شاعر شصتودو سالهي ماست كه در عمل ثابت كرده است، ميشود بين سنت و مدرنيته پل زد؛ بدون قرباني كردن يكي براي ديگري.
در هر صورت، هر چند انتشار مجموعهي شعري با حجم 265 صفحه كه تنها سه يا چهار شعر آن در كتابهاي ديگر شاعر منتشر شدهاند، در دستكم دههي اخير، از اتفاقات نادر باشد؛ اما بيشك اين تعداد غزل - آنهم در اين سطح آثار - براي شاعري چون طبايي، در طول 25 سال، رقم زيادي بهشمار نميرود. اينجاست كه بايد از انزواي خاسته يا ناخاستهي چنين شاعراني در چند دههي گذشته، متاسف باشيم كه بي چون و چرا، متضرر هستيم. بهقول عمران صلاحي، "اميدواريم چاپ پي در پي شعرهاي طبايي را شاهد باشيم تا نسل امروز ما يادش بيايد چه شاعراني داشتهايم كه حتا شاعراني كه امروز شعر ميگويند، بهنحوي مديون آنان هستند".
| لینک | دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |
فارغ شدم و تبخال امسال هم بیرون ریخت؛ هرچند کمی دیر
گام نخست، بازروایتم از شب شعری خاص:

بار ديگر هلال ماه در حوالي نيمهي ماه مبارك رمضان به كمال رسيد تا جمعي از شاعران پيشكسوت و جوان، گرد هم آيند و حاصل يك سال غليان احساسات و تراوشات قلبي و ذهني خويش را در محضر مقام عظماي ولايت، به منصهي ظهور برسانند.
چهارشنبه چهارم مهرماه جاري، طنين نواي ربناي استاد شجريان و اذان زندهياد موذنزاده اردبيلي در عصر و شامگاه نورباران تهران، شاهد گردهمآيي گروهي از شاعران و اهل ادب بود كه نماز مغرب و عشاء را به امامت مقام معظم رهبري حضرت آيتالله خامنهاي قيام بستند تا پس از گشايش صيام خويش در شب ميلاد كريم مشكلگشاي اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، به ضيافت غزل و ترانه بنشينند و عطش و اشتياق خويش را به انوار الهي، براي ساعاتي التيام بخشند.
اين برنامه كه همچون سنوات اخير اجراي آن برعهدهي ساعد باقري - شاعر - با همراهي عليرضا قزوه - شاعر - و محسن مومني شريف - نويسنده و رييس مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي - بود، با تبريك ميلاد باسعات امام حسن مجتبي (ع) و فرا رسيدن هفته دفاع مقدس آغاز شد. سپس مجري جلسه با عذرخواهي از اطاله برنامه در سال گذشته و درخواست از حضار براي رعايت تنگناي زمان، از كساني ياد كرد كه سال گذشته در اين مجلس نوراني بودند و امسال در جمع حضور ندارند؛ از جمله آنان دوست و يار ديرين مقام معظم رهبري، مرحوم حجتالاسلام محمدحسين بهجتي (شفق) و پير شاعران امروز، محمدخليل جمالي. وي همچنين به افشين علا نيز كه اين روزها داغدار فراق مادر خويش است، تسليت گفت.
در ادامه، حجتالاسلام والمسليمن محمدي گلپايگاني - رييس دفتر مقام معظم رهبري - با اشاره به دوستي ديرينهاش با مرحوم شفق، اخوانيهاي را كه 10 سال پيش در پاسخ به شعري سهبيتي از او و در همان وزن و قافيه سروده بود، به دوستداران اين شاعر تازهدرگذشته تقديم كرد:
دل به ديدارت آرزومند است
آرزومند آن شكر خند است...
شاعر بعدي حميد سبزواري بود كه گفت: شكر خدا را كه يك بار ديگر مانديم تا در اين جلسه حضور داشته باشيم و دستبوس عزيزي باشيم كه دل در گرو آن بزرگوار داريم. وي سپس شعري را خواند كه به گفتهي خودش، حسب حالي است از خود:
خزانبختم چه پرسيد از بهار اعتبار من؟
درخت ماتمم خون ميفشاند شاخسار من...
در ادامه، باقري با بيان اينكه اين جلسه، حاصل يك سال كار پيشكسوتان و جوانان بهعنوان آيينهي تمامنماي حركت، سير، تحول و تطور شعر در منظر و مرئاست، رعايت تنوع در شعرخواني جوانان و پيشكسوتان را رخصت خواست كه با پاسخ مثبت مقام معظم رهبري همراه شد كه فرمودند: اجازه نميخواهد!
اما پس از محمدعلي مجاهدي (پروانه) از قم كه غزلي خواند:
آن شب كه بود فرصت سبز دعا فقط
گل كرد در قنوت شما ربنا فقط
باريده بود عشق در آن دشت و ميوزيد
عطر زلال نافله از خيمهها فقط ...
يك كاروان رسيد ولي روي خيمههاست
سرهايتان در اين سفر از هم جدا فقط ...
تو مرگ را به سخره گرفتي كجا رواست
تا نام تو خلاصه شود در عزا فقط ...،
نوبت به يكي از شاعران جوان، سيدصالح موسوي، رسيد كه غزلش را به آقا امام زمان (عج) تقديم كرد:
ماه امشب كامل است و آسمان گيسوي او
سيزده شب ماه ها در آرزوي روي او...
اما مهدي رحيمي از استان مركزي (دليجان) بود كه غزل تقديمياش به پدر دو شهيد بسيار مورد توجه حضرت آقا قرار گرفت:
هي دست ميرود به كمرها يكي يكي
وقتي كه ميرسند خبرها يكي يكي
خم گشته است قد پدرها دو تا دو تا
وقتي كه ميرسند پسرها يكي يكي...
سردار بي سر آمدهاي تا كه خم شوند
از روي دارها همه سرها يكي يكي
رفتي كه بين مردم دنيا عوض شود
درباره بهشت نظرها يكي يكي
علي معلم (دامغاني) نيز به رسم سالهاي اخير، يكي از آثار روايي - محاورهيياش را خواند؛ كه مقام معظم رهبري در پي آن فرمودند: اين زبان خوبي است، اما كار هر كسي هم نيست، مثل شما گردنكلفتهاي شعر ميتوانند ازعهدهاش بربيايند؛ و الا اگر يك مقدار سست باشد، به ابتذال كشيده ميشود؛ نظيرش را هم قبلا ديديم؛ مثلا پريا.
اما وقتي مجري جلسه از يوسفعلي ميرشكاك براي شعرخواني دعوت كرد، احوالجويي گرم مقام معظم رهبري وي را برآن داشت تا به نزد ايشان رفته، پس از آنكه ابراز علاقه و ارادت از نزديك صورت گرفت، چنين بسرايد كه:
تا اسير گردش خويشم، برنميگرداندم گرداب
سايهي سنگيني كوهم، برنميخيزد سرم از آب
جادهام پيچيده در منزل، گردبادم عقدهها در دل
موج دورافتاده در ساحل، رود پنهان مانده در مرداب...
مرتضي حيدري آل كثير از شوش دانيال، غزلي به امام نهم، حضرت جواد (ع) تقديم كرد:
زندان به خواب رفته در گوشش غوغاي رد پاي تو پيچيده است
شب نيست در تراكم خاموشي خورشيد در عباي تو پيچيده است
باران تلاش ميكند از اشكت يك حرف تازه كشف كند، اما
اقليم گريههاي تو مرموز و دنياي چشمهاي تو پيچيده است...
اما مقام معظم رهبري با بيان اينكه آنچه در اين شعر بيان شده، بيشتر شرح حال حضرت موسي بن جعفر (ع) ميتواند باشد، يادآوري كردند كه البته ايشان هم معصوم نهم هستند.
عليرضا بديع از نيشابور نيز شاعر جوان ديگري بود كه سلام خراسان بزرگ و خراسانيان را همراه داشت و در پي خوانده و شنيده شدن غزلش، مقام معظم رهبري فرمودند: پس چگونه ميگويند كه نيشابور به عطار و خيام نيفزود؟ الحمدلله كه افزوده است:
چون طفل كه از خوردن داروست پريشان
با دوست و پريشانم و بي دوست پريشان
ابرو به هم آورده و گيسو زده بر هم
چون ابر كه بر گنبد مينوست پريشان...
دست و دل من بر سر اين سلسله لرزيد
در جنگل گيسوي تو آهوست پريشان...
وقتي مجري جلسه نام علي موسوي گرمارودي، شاعر خط خون، را براي شعرخواني بر زبان راند، وي با بيان اينكه آثارش در زمينه شعر كلاسيك، بيشتر قصيده است و در زمينهي شعر نو، آزاد، خواست كه فرصت وي را به جوانان شاعر اختصاص دهند؛ اما پس از آنكه مقام معظم رهبري بهمزاح به وي فرمودند، يك قصيده را انتخاب كنيد و نيمياش را امسال بخوانيد و نيمياش را سال ديگر، گفت: پس يك قطعه كوتاه را با نام مهرباني ميخوانم تا پاسخ مهرباني آقاي باقري را داده باشم:
اي خوش آنان كاندر اين نامهربان دنياي بد
عمر را در كار خوب مهرباني كردهاند
پيش پا افتادگان دشت حسرت را چو كوه
با شكوه و استواري پشتباني كردهاند...
اما درحاليكه حضرت آيتالله خامنهاي هر جا واژه يا بخشي از شعري را واضح نميديدند، از شاعرش ميخواستند دوباره آن بخش را قرائت كند، در پي شعرخواني احمد عزيزي گفتند: چه شسته و رفته و صاف و تميز و خوب از آب درآورديد:
شاهابالفضل (ع) من مطلع انوار من
زاده امالبنين (س) حيدر كرار (ع) من
جان تو شاه جهان رحم نما چون شهان
بر دل مجروح من بر تن بيمار من...
احمد عاشق بگو مدح ابالفضلشاه (ع)
كز عسل طبع توست رونق بازار من
عازم كرببلاست بهر تو عباس (ع) جان
طبع شكرريز من كلك شكربار من
مجري برنامه ناصر فيض را بهعنوان شاعري معرفي كرد كه شعرهايي در قالبهاي مختلف دارد و البته غالب آنها در طنز؛ و شعر او تبسم را بر لبان رهبري و حضار نشاند:
بايد كه شيوه سخنم را عوض كنم
شد شد اگر نشد دهنم را عوض كنم
گاهي براي خواندن يك شعر لازم است
روزي سه بار انجمنم را عوض كنم...
وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من
بايد كه قيچي چمنم را عوض كنم...
پيراهني به غير غزل نيست در برم
گفتي که جامهي کهنم را عوض کنم
دستي به جام باده و دستي به زلف يار
پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم...
با من برادران زنم خوب نيستند
بايد برادران زنم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا ميبرد مرا؟
يارب! عنايتي ترنم را عوض کنم
ورنه ز هول مرگ زماني هزاربار
مجبور ميشوم کفنم را عوض کنم
و آقا فرمودند: آفرين، خيلي خوب بود، حتما شيوهي سخنتان را عوض نكنيد.
علي هوشمند - شاعر اهل بندر دير و ساكن بوشهر - هم كه بيشتر به شعرهاي سپيدش شهره است، اين بار غزلي خواند با مطلع:
شرح گيسوي تو رسم است به نستعليقت
تا مگر چنگ زند فلسفه در تحقيقت
شارحان را پي مشروح تو حق است رسند
دفزنان رقصكنان در طلب تشويقت
سپس مجري جلسه از چهار نفر از بانوان شاعر خواست كه شعرهايشان را قرائت كنند:
راحله معماريان از تهران:
عمرم كنايتي است به فرق جناسها
برهان خلف طوطيكان و قياسها...
بر رويم آب بسته شود در دل كوير
صد بار بهتر است كه خط تماسها
پايم طريق مدرسه رفتن ز سر گرفت
هر سال با وجود تمام هراسها...
من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
جمع شماست گرچه تمام حواسها
نغمه مستشار نظامي از كرج، با غزلي تقديم به حضرت موعود (عج) كه حضورش را در اين مجلس بيشتر حس ميكرد:
گاهي اگر با ماه صحبت كرده باشي
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر، آه!
اندوه مادر را حكايت كرده باشي ...
پس بودهاي و هستي و ميآيي از راه
تا حق دلها را رعايت كرده باشي
مريم رزاقي از مازندران (ساري) هم با غزلي تقديمي به حضرت بقيه الله الاعظم (عج):
با گل لبخندتان باشد بياويزد زمين
چشمها را مىگشايى، صبح مىريزد زمين
آيهي تطهير مىريزد نگاهت نازنين
شايد از خواب هزارانساله برخيزد زمين
كى هواى تو كبوتر مىوزد اى ناگهان!
كى بگو كى مىشود از خون بپرهيزد زمين؟
كى صدايت مىوزد از پشت ديوار زمان
تا در استقبالتان شعر تر انگيزد زمين
تا پر از خورشيد گردد اين شب واماندهمان
تا «قباى ژندهي خود را بياويزد» زمين
ذوالفقار تو جهاني را به حيرت ميكشد
اين زمين بيبهاري را تو خواهي زد زمين...
و سارا حيدري از سمنان كه بهقول ايشان، در چارپارهاي، نقاشي كرد:
گيسوان قلم رها در باد
زير باران رنگ تر ميشد
آبي و سبز سرخ ميجوشيد
مرد نقاش گرمتر ميشد...
جلسهي شعرخواني كه به نيمه رسيد، ساعد باقري با بيان اينكه تنوع قالبهاي شعري ارايهشده برايش جالب است، بار ديگر از شاعران كه همچون پرهيز او از صحبتهاي مياني، تنها يك شعر ميخوانند تا برنامه سر ساعت مقرر پايان يابد، سپاسگزاري كرد؛ كه البته اين سخن انگار بهانهاي شد براي برخي از حاضران تا شعرهايي بيشتر يا طولانيتر بخوانند.
ولي الله کلامي، از زنجان، نخستين شاعري بود كه به زبان آذري شعر خواند: تا قرآن مجيديميز وار بيزيم محبته اميديميز وار بيزيم...، و البته پيش از آن، يك رباعي كه عنوان كرد بداهتا در مجلس سروده شده است:
امسال از كتاب ادب يك ورق كم است
زان در وجود اهل محبت رمق كم است
پروانگان عشق همه دور شمع دوست
بزم شفقت است، دريغا شفق كم است
حجتالاسلام ابوالقاسم حسيني (ژرفا) هم غزلي خواند كه بهعقيدهي مقام معظم رهبري، زيبا و پرمغز بود:
... نياز و ناز به نجواي ما برانگيزد
به حالتي كه ندانند اين تويي يا من...
و بهمن صالحي، شاعر پيشكسوت اهل رشت كه از مقام معظم رهبري بهمناسبت دعوتش تشكر كرد:
در كوچههاي كوفه امشب صداي پايت
ديگر طنين ندارد اي جان من فدايت...
شهري غريب و تنها مانده است بي تو دردا
شهري كه سيل اشكش برده است در عزايت
شهري كه كرده آغاز روزي بدون خورشيد
با آخرين نمازت با آخرين دعايت
عباس براتيپور يك غزل خواند و يك رباعي تقديم به حضرت امام خميني (ره):
ديباچه عشق خط پيشاني توست
آيينه مهر چشم باراني توست
فانوس نگاه تو اگر شد خاموش
خورشيد چراغ راه نوراني توست
آنگاه حميدرضا برقعي، شاعر جوان از قم، مربع تركيبي عاشورايي خواند كه بندهايي از آن با بغض و چشمان آكنده از اشك ولي امر مسلمين همراه شد:
با اشكهاش دفتر خود را نمور كرد
ذهنش ز سوژههاي مجسم عبور كرد
در خود تمام مرثيهها را مرور كرد
شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد
احساس كرد از همه عالم جدا شده است
در بيتهاش مجلس ماتم به پا شده است...
در پايان، رهبر انقلاب كه از شنيدن اين شعر بسيار مشعوف شده بودند، با بيان اينكه "كارهاي بسيار برجسته دارند ميكنند اين جوانها"، يكي از بندهاي تضميني آن را تكرار فرمودند: "باز اين چه شورش است كه در جان واژههاست!"
ناصر حامدي، صاحب مجموعهي قطار روم - خراسان، كه بهگفته ي مجري جلسه، اهل ماسال و در سمنان دبير است، نيز چنين رباعي و غزل خواند:
از قونيه و بلخ و نجف ميآيد
عطر نفسش ز هر طرف ميآيد
جان و دل من لبالب از ذكر نبي (ص) است
دستم بزني صداي دف ميآيد
دوست دارم بروم سربهسرم نگذاريد
گريهام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسي باران بروم
آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آينهها را به رخ من نكشيد
اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد...
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط از حال زمين بيخبرم نگذاريد
و اما غلامعلي حداد عادل - رييس مجلس شوراي اسلامي -، قطعهاي سهبيتي مربوط به مناقشات و سوال و جوابهاي مربوط به هلال ماه شوال و تمام بودن ماه، قرائت كرد و غزلي براي "آن ماه پنهاني" كه حضرت آقا فرمودند: نشنيده بوديم اين غزل را:
مرا به خندهاي از آفتاب مهمان كن
مرا به جرعهاي از نور ناب مهمان كن
مرا به ياسمن و ياس و سنبل و سوسن
به سرو و سبزه و باران و آب مهمان كن
در ازدحام خيالات خويش حيرانم
مرا به خلوت بياضطراب مهمان كن...
در ادامه مجلس، ساعد باقري شاعر بعدي را چنين معرفي كرد: در سالهاي آغازين شعر انقلاب اسلامي، دو سه تن را از پيشگامان تجديد حيات رباعي ميتوان دانست؛ سيدحسن حسني، قيصر امينپور كه در ضمن سلام رساندند و بهدليل كسالتشان نتوانستند توفيق حضور داشته باشند و محمدرضا سهرابينژاد كه شايد دير چاپ كردن مجموعهي شعرش موجب شد يكمقدار در محاق بماند.
سهرابينژاد هم با بيان اينكه اتفاقا قصد داشت در اين جلسه غزلي بخواند، سه رباعي خواند و سپس:
نيزار جهان ارزش تسخير ندارد
روباه زياد است در آن شير ندارد
اي شير خدا خصم تو روبهصفتانند
روباه جز انديشهي تزوير ندارد...
جليل صفربيگي، شاعر رباعيسراي اهل ايلام هم چند رباعي براي حضرت امام عصر (عج)، چند رباعي عاشورايي و يك رباعي در حال و هواي ديگر خواند تا رهبري بفرمايند "محظوظ شديم":
آنان كه خراب بادهي پرهيزند
از اين خم سربسته نميپرهيزند
مردافكنياش ببين كه اين بدمستان
نامش كه به لب برند، برميخيزند
نه شرم و حيا نه عار داريم از تو
اما گله بيشمار داريم از تو
ما منتظر تو نيستيم آقا جان
تنها همه انتظار داريم از تو
يك عمر بهدنبال جوابي ديگر
هر روز كشيدهام عذابي ديگر
هر شب به هواي ديدنت از خوابي
آسيمه دويدهام به خوابي ديگر
بنويس كه با شتاب بايد برسد
فورا ببرش، جواب بايد برسد
لبهاي رقيه از عطش خشك شده
اين نامه بهدست آب بايد برسد
آن روز حسين (ع) يك صدا زينب (س) بود
آيينه غيرت خدا زينب (س) بود
زينب زينب زينب زينب (س)
آن روز تمام كربلا زينب (س) بود
يك جاي قرار هم ندارد چه كنم؟
نه راه فرار هم ندارد چه كنم؟
پس من چمدان آرزوهايم را
ايلام قطار هم ندارد، چه كنم؟
و پيش از آنكه خليل ذكاوت از فارس غزلش را بخواند، مجري جلسه در زمينه تنگناي وقت تذكر داد؛
دودلم اول خط نام خدا بنويسم
يا كه رندي كنم و اسم تو را بنويسم
همه يك گفتم و دينم همه يكتايي بود
با كدامين قلم امروز دو تا بنويسم؟...
صاحب قبله و قبله دو عزيزند، ولي
خوشتر آن است من از قبلهنما بنويسم
رهبري پس از شنيدن اين شعر، بيتي از "عرفي" را با مفهومي مشابه خواند.
بهمن ساكي - شاعر اهل خوزستان - هم گفتوگوي خود را با عكس شهيد، چنين توصيف كرد:
اين چندمين شب است كه من با تو نيستم
اين چندمين شب است كه در شعله زيستم
اين عكس اول است كه با هم گرفتهايم
من بيقرار مستي لبخند كيستم؟...
اين عكس آخر است كه با هم گرفتهايم
از ترس مرگ نيست كه در عكس نيستم...
امشب تمام خاطرهها را گريستم
اين چندمين شب است كه من با تو نيستم
نزديك دو ساعت از برنامه شعرخوانيها گذشته بود كه مجري اعلام كرد فرصت كم است، تذكر هم دادهاند و از راهنماييهاي حضرت آقا نيز بايد استفاده كنيم، اما بنا به اجازه ايشان، چند نفر ديگر از حاضران به قرائت اشعارشان پرداختند؛ جواد زهتاب از اصفهان، غزلي براي شهيد خواند كه پس از بيت دومش مقام معظم رهبري اعلام كردند در سبك هندي است:
... عشق تاوانش اگرچه خون سهراب من است
چون تهمتن برنميگرديم خوان رفته را...
اما پس از آنكه باقري اعلام كرد برخي از شاعران پيشكسوت و برگزيدگان جشنوارههاي شعري بهخواست خود در اين جلسه شعر نميخوانند تا همچون سال گذشته دوستان گله نكنند كه چون جزو رفقاي ما نبودند نوبت به آنان نرسيد، سيدحبيب نظاري - شاعر خوزستاني ساكن قم - براي شعرخواني فراخوانده شد، با پيشدرآمد اينكه «باز هم ما و مظلوميت دوبيتي»:
شروع قصه با برگشتن تو
كجا ما و كجا برگشتن تو
ولي نه مانده از چشمانتظاري
فقط يك ندبه تا برگشتن تو
دلي سبز و تناور داشت گلدان
نگاهي خيره بر در داشت گلدان
دو ركعت ندبه خواند و منتظر شد
نباريدي ترك برداشت گلدان
شنيدم مژدهي تابيدنت را
ندارم فرصت فهميدنت را
به خورشيد زميني خيره ماندم
كه تمرين كرده باشم ديدنت را
دليل عشق مادرزادي ما
بيا تا جان بگيرد شادي ما
بجوشد رشته رشته از دل خاك
قنات تشنه آبادي ما
شكفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گرچه آكندند جمعه
گذشت و باز هم باران نباريد
تحمل تا به كي، تا چند جمعه؟
كه مقام معظم رهبري فرمودند: مظلوميت دوبيتي جبران شد الحمدلله!
وحيد طلعت، شاعر جوان ارموي نيز با رباعي:
تنها نه فرات، هفت دريا ميسوخت
از تشنگياش تمام دنيا ميسوخت
حتي باران ز سرنوشتي گله داشت
روزي كه جگرگوشهي زهرا (س) ميسوخت
يك غزل پيوسته به زبان آذري خواند و مقام معظم رهبري نيز به زبان آذري بر زيبايي آن صحه گذاردند.
سيدعبدالرضا موسوي آخرين شاعري بود كه از جمع شاعران حاضر توفيق شعرخواني يافت؛ او بخشي از قصيدهاش را با رديف "هيچ" به دكتر مظاهر مصفا - استاد زبان و ادبيات فارسي - خواند كه با احوالجويي مقام معظم رهبري همراه شد. ايشان همچنين بيتهايي از يكي آثار دوران جواني مصفا را نيز زمزمه كردند.
در پايان شعرخوانيها، رهبر انقلاب اسلامي در بياناتي، اين جلسه صميمي را جلسهاي نمادين براي تجليل از شعر و شاعر برشمردند.
ايشان با اشاره به اينكه شعرها و الفاظ و مفاهيم خيلي خوب بود، از شاعران آنها تشكر كردند و با قرائت يادداشتي مبني بر اينكه "خيليها التماس دعا داشتند كه آقا شعر بخوانند"، فرمودند: اين تناقض دارد؛ بالاخره دعا يا شعر؟ ما دعا را انتخاب ميكنيم.
در پايان نيز از حاضران خواستند براي مرحوم بهجتي كه فوت ايشان ضايعهاي بود، حمد و قلهواللهي بخوانند.
در حاشيه:
شاعران و اهل ادبي چون: فاضل نظري، حميد هنرجو، غلامحسين عمراني، پرويز بيگي حبيبآبادي، ضياءالدين شفيعي، بيژن ارژن، سينا عليمحمدي، ابراهيم حسنبيگي، محمد حمزهزاده، پدرام پاكآيين، هادي وحيدي، مصطفي محدثي، صابر امامي، محمود اكرامي، احمد نادمي، علياكبر شفاهي، عبدالحميد انصارينسب، اميرعلي مصدق، محمدرضا تركي، حسن بينانيان، محمدسعيد ميرزايي، مجتبي رحماندوست، هادي منوري، مرتضي اميري اسفندقه، محمدحسين جعفريان، جواد محقق همداني، حسين آهي، اسماعيل اميني، محمدرضا سنگري، امير عاملي، علي داوودي و فاطمه راكعي، از ديگر حاضران در جلسه بودند.
در ميان گزارشگران حاضر در برنامه، برخي از شاعران و فعالان ادبي نيز در مقام خبرنگار ديده ميشدند.
انتهاي پيام
| تكريم شعر و شاعري در شب ميلاد كريم اهل بيت (ع) گزارش مشروح خبرنگار ايسنا از شعرخواني در محضر مقام معظم رهبري |
| لینک | یکشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٦ - علیرضا بهرامی |

